راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


توضیحی درباره سوال خودارزیابی فارسی هفتم،درس زنگ آفرینش

درقسمت خودارزیابی درس زنگ آفرینش فارسی هفتم درسوال دوم آمده است که:منظورشبنم ازجمله ی «می خواهم آفتاب شوم»چیست؟شایان ذکراست که درادبیات،شبنم نمادناچیزبودن وکوچکی وآفتاب نمادبزرگی وکمال است،چنانکه شیخ اجل،سعدی شیرازی،درغزل اکسیر عشق می فرماید: چون شبنم اوفتاده بودم پیش آفتاب/مهرم به جان رسید وبه عیوق برشدم درمعن ...

ادامه مطلب

  وزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد... خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد  زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید  کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ... هر چه دشنام از لب خواهم برچید  هر چه دیوار از جا خواهم برکند  رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند  ابر را پاره خواهم کرد  من گره خواهم ...

ادامه مطلب

روزی خواهم آمد

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...هر چه دشنام از لب خواهم برچید هر چه دیوار از جا خواهم برکند رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند ابر را پاره خواهم کرد من گره خواهم زد چشما ...

ادامه مطلب

شعر سهراب

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...هر چه دشنام از لب خواهم برچید هر چه دیوار از جا خواهم برکند رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند ابر را پاره خواهم کرد من گره خواهم زد چشما ...

ادامه مطلب

خواهم که نویسم

خواهم که نویسم ز برت شعر نخواهمخواهم که کنم دل بر تو سحر نخواهمخواهم که زمین پر کنم از اسم تو بی مهرخواهم که کنم سوی دلت مهر نخواهمخواهم که دگر روت نبینم نتوانمخواهم که نگارم رخ به چهر نخواهمخواهم که سخن گوی دلت باشم و رفتیخواهم که شوی سوی دلم خیر نخواهمخواهم که شوی یار دلم یار نگشتیخواهم که ز دوریت ش ...

ادامه مطلب

شعر سهراب سپهری

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...هر چه دشنام از لب خواهم برچید هر چه دیوار از جا خواهم برکند رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند ابر را پاره خواهم کرد من گره خواهم زد چشمان ...

ادامه مطلب

روزی خواهم امد و پیامی خواهم اورد در رگها نور خواهم ریخت و صدا در خواهم داد ای سبدهاتان پر خواب سیب اوردم سیب سرخ خورشید خواهم امد گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دگر خواهم بخشید کور را خواهم گفت :چه تماشا دارد باغ دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد ای شبنم شبنم شب ...

ادامه مطلب

  نور بخشی از هر خانه بود, وقتی تو در توی پرده ها و افتابگیری نبود و گیسوی نازکِ پرده مدام به گوشِ پنجره اویخته بود, بی ترسِ عریانی. وقتی زمان کش می امد و هر کنجِ خانه رازی نهان بود, گردشِ زرّینِ افتاب به دورِ زوایایِ اتاق, تجلیِ مفهومِ دم و ساعت و زمان بود. طلوع افتاب از کنج راستِ بالاییِ تابلوی مرد ج ...

ادامه مطلب

عاقبت روزیدر غروبی غمگینبه ستوه خواهم آمد!عصیان خواهم كردرخت های كودكی ام را خواهم پوشیداز پشت بام عقل پایین خواهم آمداز نردبان ناله ها بالا خواهم رفتسنگی در مشت خواهم گرفتبا خشمبا خروشآبگینه آسمان را خواهم شكستآنگاهاز روزن این مینآی شكستهكبوتر دلم را پرواز خواهم دادتا آنجا كه اوستتا بر دوست...   ...

ادامه مطلب

شعری از سهراب سپهری...

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد... خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ... هر چه دشنام از لب خواهم برچید هر چه دیوار از جا خواهم برکند رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند ابر را پاره خواهم کرد من گره خواهم زد چشما ...

ادامه مطلب

شعر عاشقانه ما

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد نفس ببوی خوشش مشکبار خواهم کرد هر آب روی که اندوختم زدانش ودین نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد به هرزه بی می و معشوق عمر می گذرد بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن که عمر در سر ...

ادامه مطلب

روزی خواهم امد وپیامی خواهم آورد

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورددر رگ ها نور خواهم ریختو صدا در داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخخورشیدخواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم دادزن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : آی شبنم شبنم شبنمرهگذاری خوا ...

ادامه مطلب

افتاب که از لابه لایه بو مها بیرون زد

2 افتاب که از لابه لایه بو مها بیرون زد دارم امید که بغچه ای بردارم از میان کوچه  های بی کسی سلامی به پیرمرد نارنجی کنم خسته نباشیدی به کنجشگها بگویم نمی دانی که حال هوایی دارد سوار اتوبوسی شوم که زودتر مرا به مقصد برساند پیش چشم راننده اش من کار ت بزنم می دانی حال می دهد حال می دهد دست زدن یخ زدن پرواز ...

ادامه مطلب

تو را تنها برای خود می خواهم

تو را تنها برای خود، چه خود خواهانه می خواهم تو را با هرچه غیر از چشمِ خود، بیگانه می خواهم   کبوتر می شوم جَلدِ حریم پاک چشمانت و از دست نگاهِ مهربانت، دانه می خواهم   دلم می ترسد از غربت، بیا و آشنایم شو من و تو، حوضی و ایوان... هوای خانه می خواهم   تصور کن که ما هردو، همان عشاق مشهوریم بگو لیلی...بگویم ...

ادامه مطلب

شعر : خواهم رفت

میروم  !از سر شهر تا ته آن خواهم دوید نفرتم را از مردمی گذرا عبور میدهم فریادم را تف میکنم مرگ عاطفه هارا حس میکنم من از این مردم سراپا دروغ بیزارم آنهارا با جهنمی که برای خود ساختند تنها میگذارمآری ! من خواهم رفت ...( ارشیا فارسی ) ...

ادامه مطلب

آغازی بی پایان

 به آتش خواهم کشید مهربان روزی این "من" پست و سرشار از نبودن را به آتش خواهم کشید درست در برابر چشمانت و تو پایان نیستی ام را خواهی دید. روزی وسعت این حقارت را به نقطه ای در عظمتت خرد خواهم کرد. روزی این عظیم دروغ را در کوچکی پاک از هم خواهم درید. روزی مرگ را در زندگی به خاک خواهم سپرد و بر فراز قبرش تم ...

ادامه مطلب

حس حضور

من از خیال تو  حس حضور می خواهمدلم گرفته وسنگ صبورمی خواهمقسم به عمق نگاهت که دوستت دارمتورا که خالصی وبی غرور  می خواهمبگیر سمت نسیم سحر لبانت راکه ازتو بوسه ی از راه دور می خواهمبریز آتش عشقی به قلب یخ زده اماسیر ظلمتم و ازتو نور می خواهمبرای ردشدن از سیم خاردار دلتدر انتظارم و رمز عبور می خواهمخدا ...

ادامه مطلب

تو نباشی

  تو نباشی نَفَسم را به دَرَک خواهم دادپاسخ ِ لطف ِ خدا را مَتَلک خواهم داددوره گردی اگر از کوچه یِ تقدیر گذشتجان ِ شیرین و جگر را به نمک خواهم دادتو نباشی همه یِ ثانیه ها مرگ ِ من استصورت ثانیه را دست ِ کُتَک خواهم دادگور ِ بابایِ شعور و ادب و شخصیّتمناسزاهایِ رکیکی به فلک خواهم داد...!!به درک رفت ...

ادامه مطلب

بهار چیز دیگریست

روز های خوب زندگی رو با عطر بهار و پرواز پرستو های مهاجر که با عشق زندگی می کنند و با هدف به سوی زندگی حرکت می کنند بسازیم تا در این سفر کوتاه زندگی بر روی زمین یاد و خاطره ی زیبا از زیستن مان بر روی زمین داشته باشیم  . اری چگونه میشود بهار را دید وبه هیجان نیامد و از زیبایی های ان سرشار از امید نشد. به ...

ادامه مطلب

من فقط تورا میخواهم

من هیچ نمی خواهم ...   تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد   نگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد   وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد   خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد   دست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشد   و تنها خنده هایت را می خواهم تا مره ...

ادامه مطلب

تقدیم به همسر عزیزم

من هیچ نمی خواهم ...تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشدنگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشدوجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشدخیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشددست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشدو تنها خنده هایت را می خواهم تا مرهم کهنه ...

ادامه مطلب

دلم از خانه گرفته است سفر می خواهم

دلم از خانه گرفته است سفر می خواهم خسته از این همه دیوارم و در می خواهم   دل به دریا زده ام غرق تلاطم بشوم در جهانم هیجان نیست، خطر می خواهم   کاش دستی بزند ریشه ی غم هایم را جنگل دردم و یک شهر ، تبر می خواهم   نیست در سینه هوای نفس همنفسی خسته از حسرت پروازم و پر می خواهم   بیش از این طاقت دیوار ندار ...

ادامه مطلب

جنّت عشق

با سلام.غزلی که از نظر عزیزان می گذرددرمورخ 7/6/1395 سرودم وتقدیم است به همه ی آنانی که قلبشان به یاد یاری می طپد.                        (جنّت عشق)❤️درآغوشم  درا  یارا  ،به    قلبت   خانه   می     خواهممن آن چشمان  شهلا  را بسی مستانه می خواهمتو  گر  ساغر  دهی  در محفلم  پر  شوق خواهم شدمرا  بی  خود  ...

ادامه مطلب

می آنقدر بنوشم ، تا در رهت چو بینم

مرغ محبتم من ، كی آب و دانه خواهم با من یگانگی كن ، یار یگانه خواهم شمعی فسرده هستم ، بی عشق مرده هستم روشن گرم بخواهی سوز شبانه خواهم افسانه محبت ، هر چند كس نخواند من سر گذشت خود را ، پر زین فسانه خواهم بام و دری نبینم ، تا از قفس گریزم بال و پری ندارم ، تا آشیانه خواهم تا هر زمان به شكلی ، رن ...

ادامه مطلب

سروده های نو

و پیامی در راه روزی خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد. در رگ ها، نور خواهم ریخت. و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید. خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد. زن زیبای جذامی را، گوشواری دیگر خواهم بخشید. كور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ! دوره گردی خواهم شد، كوچه ها را خواهم گشت، جار ...

ادامه مطلب

تو را تنها می خواهم....عاشقانه

من هیچ نمی خواهم ...تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشدنگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشدوجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشدخیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشددست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشدو تنها خنده هایت را می خواهم تا مرهم کهنه ...

ادامه مطلب

سهراب:)

  روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد... خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ... هر چه دشنام از لب خواهم برچید هر چه دیوار از جا خواهم برکند رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند ابر را پاره خواهم کرد من گره خواهم ...

ادامه مطلب

همه ی عمر ...

تو را می خواهم                         برای پنجاه سالگی شصت سالگی هفتاد سالگی ..! تو را می خواهم برای خانه ای که تنهاییم ... تو را می خواهم برای چای عصرانه تلفن هایی که می زنند و جواب نمی دهیم ... تو را می خواهم                           برای تنهایی تو را می خواهم                            وقتی باران ...

ادامه مطلب

شصت سالگی

تو را می خواهم  برای پنجاه سالگی شصت سالگی هفتاد سالگی تو را می خواهم  برای خانه ای که تنهاییم تو را می خواهم برای چای عصرانه   تلفن هایی که می زنند و جواب نمی دهیم تو را می خواهم برای تنهایی تو را می خواهم وقتی باران است برای راهپیمایی آهسته ی دوتایی نیمکت های سراسر پارک های شهر برای پنجره ی بسته و و ...

ادامه مطلب

05/29/15 at 10:51 AM

گرچه می‌گفتند و می‌گفتمشب بلند و زندگی در واپسینِ عمر کوتاه استاما در ضمیرِ من یقین فریاد می‌زدهمتی کُن در صبوری ، صبح در راه استصبح در راه است ، باور داشتم این راصبح بر اسب سپیدش تند می‌تازدوین شبِ شب ، رنگ می‌بازدصبح می‌آید و من در آینه موی سپیدم راشانه خواهم کردقصّه‌ی بیداد شب را با سپید صبحدمافسان ...

ادامه مطلب

نمیدانم

نمی دانم سکوت گاه بی گاه لبانم چیست؟نمی دانم تلاطم های رنجور نگاهم چیست؟نمی دانم من از امواج یک طوفان چه می خواهم؟نمی دانم من ازدنیای انسانهای بی قانون چه می خواهم؟نمی دانم عدالت چیست یا تعریف آن از کیست؟نمی دانم بساط این همه بی شرمیِ انسانیت از کیست؟نمی دانم چراادراک عشق من چنین گنگ است؟نمی دانم چرامو ...

ادامه مطلب

نمی خواهم

نمی خواهم بجزمن دوستداردیگری باشی برای لحظه ای حتی به فکردیگری باشی نمی خواهم صفای خنده ات رادیگری بیند نمی خواهم کسی نامش به لب های توبنشیند نمی خواهم نگاهی به نگاه توبیامیزد نمی خواهم میان ماجدایی سایه اندازد نمی خواهم کسی بایارمن حتی سخن گوید اگرچه قاصدم باشدوپیغام خودم گوید ...

ادامه مطلب

به سمت تو سرازیرم همیشه...

دوستت دارم ... از در های بسته به سمت تو رد خواهم شد.. از دیوار ها بدون هیچ جادو و سحری خواهم گذشت..روی  اقیانوس های بینمان با کفش پاشنه بلند و رژ لب قرمز قدم خواهم زد و کوه ها را با همان کفش ها به سمت تو خواهم دوید.. خسته نخواهم شد .. من پیامبری هستم که عشق توی جیب های شلوار جین اش معجزه ی اوست ...  ...

ادامه مطلب

روزی خواهم آمد

روزی خواهم آمد روزی خواهم آمد روزی خواهم آمدو با کوله باری از عشق می آیمتا بطور مساوی به همه جهانیان هدیه کنمروزی خواهم آمدو عفریته ی جهل و نادانی رااز جهان عاشقان خواهم راندو بهشتی خواهم ساخت از خوبانکه جز نام خدا و عشقچیزی بر زبان نیاورند …مهدی  93/12/3  ساعت 20:25 ...

ادامه مطلب

امروز صبح خیلی زود همین که پامو از خونه گذاشتم بیرون اسمونو که نگاه کردم حالم بی نهایت خوب شد استرسم و فراموش کردم هوا خیلی عالیه. خارج از شهر  قبل از طلوع افتاب همه چیز طوری دیگه بود اما افتاب میاد زشتش میکنه من از خورشید بیزارم.  کتاب روی پاهام بود اما چشمهام به پنجره.  دقیقا همون روزی که امتحان دار ...

ادامه مطلب

مزامير: ١٠١:١-٦

اى خداوند، رحمت و انصاف تو را مى ستایم و با سرود تو را مى پرستم من راه درست و بى عیب را در پیش خواهم گرفت و با خردمندى رفتار خواهم نمود اى خداوند، با حضور خود مرا در این راه یارى فرما. در خانهُ خود با پاكى زندگى خواهم نمود هر چیز بد و نا پسند را از پیش چشم خود دور خواهم نمود، كردار افراد نا درست را دوست ...

ادامه مطلب
صفحات ادامه نتايج:  1