راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


دختر من

قلب من امید من دختر یکتا نگینم برسر تو این پدر این مادر چه شب ها بیدار بر بالین تو آرام آرام می نشسته ،آری نشسته تا مبادا درد روزی گرد غم را بر سر و رویت بپاشد دختر من یاور من درد اما اینک چرا برقلب توسنگین نشسته گرگ این دنیا چرا اکنون لاجرم بر سینه تو به شدت سخت وسنگین خوش نشسته دختر من شادی تو آرزوی ق ...

ادامه مطلب

بی رحم

خانه ای به وسعت یک شهر مرد نشسته بود ... زن میگفت : اینطوری خونمون خیلی دلباز تره ... مرد نشسته بود روی مبل ... زن میگفت : در ضمن ... من همیشه دوست داشتم یه خونه بزرگ داشته باشم ... ااندازه کل محله ... یا اصلا اندازه کل شهر .. .مرد نشسته بود روی مبل و خیره شده بود .. زن میگفت : نظرت چیه مبل و بذاریم ...

ادامه مطلب

رنجی که میکشیم

امروز توی کلاس نشسته بودم تنها دختری کنارم نشسته بود یک متر آن طرف تر ... من ساکت بودم او ساکت بود خواستم با او شروع به صحبت کردن کنم اما متاسفانه شارژ اینترنتم تمام شده بود ....      این متن رو به چند تا از دوستانم فرستادم ولی هیچ کدومشون معناشو نفهمیدند تفسیر شما چیه ؟؟؟ ...

ادامه مطلب

دعاهای خیر

یه وقتا یه جاها بدون اینکه بدونی یکی کنج دیوار نشسته و داره برات دعا میکن چقدر حس خوبیه که بدونی هنوز دوست داشته میشی و چقدر حس بهتریه که خدایی هست که محکم تو دل ماها نشسته که بگه توسل کنین ومن میلینمتون فقط بخوانید تا بخوانم   ...

ادامه مطلب

  من نشسته‌ام روی سیم‌های برق و دارم فکر میکنم چه دنیای دیوانه ایست من در پایین ترین قسمت کره زمین پشت به تمام دریاهای آزاد من نشسته‌ام و خاطره امواج هنوز پشتم را میلرزاند من نشسته‌ام و تمام ساعاتم را به کشوری فکر میکنم که سالها پیش نامش خانه بود راستی اکنون در خانه چه فصلی است؟ من فصلها را هم گم کرده‌ام ای ...

ادامه مطلب

پشت سر کسی که رفته نباید آب ریخت باید....! عنوانش سانسور شد..

مست  در کافه ی از تهران حالم خوب نیست! عشق را تف میکنم از پنجره ی این نگاه! گم میشوم در لامصب این لبها! نشسته ام اینجا زیر سایه ی تاریک خدا! در انتظار 313 نفر یار بی گناه! زل میزنم به فنجان خالی قهوه! در ابجد چشمان زنی تنها! نشسته ام اینجا در آستانه ی فصلی سرد در سکسکه های مستی در دیماه!...مارسیا     ...

ادامه مطلب

من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز   تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ رفاقتی است میان من و تو و پاییز   به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز   نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز   اسیر سحر کلام توام، بگ ...

ادامه مطلب

بندی از کلیدر نوشته محمود دولت آبدی1

شولای شب پیکر مردان را در خود پیجانده بود و آن دو از یکدیگر تنها پرهیبی می دیدند دو مرد در کنار هم بر زمین نشسته بودند دو سنگ در کنار هم بر زمین نشسته بودند. سنگ اما تاب می آوردنعره ی آسمان تابش آفتاب و سرمای نیمه شبانه را تاب می آورد . سنگ بر جای چسبیده است . بی جنبشی سرشت آن است می تواند تا پایان دنیا ...

ادامه مطلب

...

نشسته ام توی خودم توی شعر هایم و از جهانی حرف می زنم که هرگز لمس نکرده ام از دستانی که احتمالا بوی شعر سپید می دهند دنیایم را به تو محدود نکرده ام تو وسیع ترینِ اقیانوسی توبلند ترینِ خیابانی عمیق ترینِ رویایی و من جهان گردی که دنیا را توی اتاقش نشسته و شعر می گوید نشسته ام توی خودم توی شعر هام و از جهانی حرف می ز ...

ادامه مطلب

دانلود آهنگ موج مهستی

منم آن موج بی ارام و سر کش که سرگردان بدریای فریبممرا دیگر رفبقو همدمی نیستبشهر نابسامانی غریقمبا غرور و با شتاببر سینه ی نرم ابدیوانه ای خزیدمدر غایت خود خواهیدر انبوه سیاهیجز خود نمیشنیدمخروشانو بسته چشمبا کوله باری از خشممیرفتم از خشم خوددنیا روویرا نه سازمدردفتر زندگی از خود افسانه سازماما از بازی زم ...

ادامه مطلب

اندر احوالات این روزها

من با موهای فرفری ام , با دامن چارخانه ی چین دار بلندم , با هدفون قرمزم نشسته ام جان عشاق همایون گوش می دهم و علم مواد می خوانم و دانه دانه قرص نعناع می خورم و سه تا هم خانه ای ام دارند وسط هال می رقصند و موهای فرفری ام را دوست دارند و دامن چین دارم را هم ، اما به ساز و آواز همایون می گویند چرت و پرت و ...

ادامه مطلب

رفتيُ خاطره هاي تو نشسته تو خيالم!

رفتیُ خاطره های تو نشسته تو خیالم!بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم!یاد من نبودی اما، من به یاد تو شكستم!غیر تو که دوری از من ، دل به هیچ کسی نبستم!هم ترانه! یاد من باش!بی بهانه یاد من باشوقت بیداریِ مهتاب،عاشقانه یاد من باش!اگه باشی با نگاهت، میشه از حادثه رد شد!میشه تو آتیش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد!اگه دوری، ...

ادامه مطلب

داروى آرام ساختنِ هياهوى ذهن

پیش از آنكه به خواب بروى ، زیباترین تصویرى كه در زندگى دیده اى مرور كن. خود را تصوّر كن كه در دامنه ى كوهى نشسته اى و غروبِ دل انگیز را تماشا میكنى ، یا خود را در شبى مهتابى تصوّر كن كه، در ساحلى خلوت روى ماسه هاى نرم نشسته اى، امواجِ دریا را تماشا میكنى و به موسیقىِ آبها گوش میدهى .این تصویرها، بهترین د ...

ادامه مطلب

از دیوار بپرس از عکست در میان عکاسان دیوار بپرس

  من بی‌تابی را می‌شناسم   چشمی که پرت می شود از چشم تو دگرباره به چشم تو برمی‌گردد تا دگرباره تاب نیاورد تا دگرباره به تماشای چشم تو خیره شود ... تو که به گردش نگاه من می‌گویی تهران تو را به گوری گم‌نام بدل خواهد کرد چشمت ... تو که می‌دانی... چشمت ... من و تو اینک بر دوش ابوالهول نشسته‌ایم و خدایان را تماشا می‌کن ...

ادامه مطلب

از تو کجا گریزم؟

ای توبه ام شکسته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم یاراااااااااااااااااااااااااااااااا یارااااااااااااااااااااااااا ای دل ای توبه ام شکسته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ای نور هر دو دیده بی تو چگونه ببینم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم؟ ای شش جهت ز هر نورت چون آینه ست شش رو وی روی ...

ادامه مطلب

نتِ موسمِ گل که مشاهده می‌‌کنید در اینترنت بوده و جمع آوری کرده ام. http://s3.picofile.com/file/8226031792/11214187_10203724926283241_7278068865352109697_n.jpg http://s3.picofile.com/file/8226031968/12195866_10203724904282691_494895414612200641_n.jpg تصنیف : موسم گل خواننده : هنگامه اخوان آهنگساز : موسی‌ خان معروفی ...

ادامه مطلب

هر زنی که روسری اش قرمز بود من نیستم!

 اشتباه می گیریمن را با صندلی ، با در ، با دیواربا عطر ملایم ِ زنی که توی تاکسی کنارت می نشیندو معلوم نیست تا کدام چهارراهفقط زنی ست که کنارت نشسته!حساب ِ تو از همه ی خیابان ها جداست و از همه ی بیمارستان ها،اداره ها،بانک ها حساب ِ تو چیزی نیستکه در کرایه ی یک مسیر کوتاه ، جا شودتو با همه ی عابران ِ پیاده فر ...

ادامه مطلب

روز خوب

امروز روز نسبتا خوبی بود تو اتاق نشسته بودم بابا گفت میای بریم بیرون ؟ منم از خدا خواسته رفتیم کلی خیابون ها رو گشتیم :) بعد یه امامزاده هست نزدیک شهرمون تقریبا ۱۵کیلومتر فاصله داره  تو راه بودیم یهو یه درخت دیدم خییییلی خوشگل بود کاش میشد عکس بزارم رفتم کلی ازش عکس گرفتم شبم خاله زهرا زنگ زد گفت میخوایم ...

ادامه مطلب

داستانهای خنده دار – سه پله بالاتر

ابن جوزی یکی از خطبای معروف بود. روزی بالای منبر که ۳ پله داشت برای مردم صحبت می کرد زنی از پایین منبر بلند شد و مسئله ای پرسید.ابن جوزی گفت: نمی دانم. زن گفت: تو که نمی دانی پس چرا ۳ پله از دیگران بالاتر نشسته ای؟ او جواب داد: این سه پله را که من بالاتر نشسته ام به آن اندازه ای است که من می دانم و شما ن ...

ادامه مطلب

ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم؟

ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ای نور هر دو دیده بی‌تو چگونه بینم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم ای شش جهت ز نورت چون آینه‌ست شش رو وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم گر بندم این بصر را ور بسکلم ...

ادامه مطلب

تلاش می کنم خودم باشم

 تلاش می کنم خودم باشم  تلاش می کنم وقتی پشت رل نشسته ام وقتی راه می روم وقتی سرکلاس نشسته ام وقتی حرف می زنم  خودم باشم . تلاش می کنم وقتی شماره ها را می گیرم ولی دستم نمی رود به سمت فشردن دکمه ی call گوشی لمسی خودم باشم تلاش می کنم وقتی شب های بارانی پاییزی، حاشیه کارون را قدم می زنم و باران روی مو ...

ادامه مطلب

شب است...

شب است شبی آرام و باران خورده و تاریک کنار شھر بی غم ، خفته غمگین ، کلبه ای مھجور فغانھای سگی ولگرد می آید به گوش از دور به کرداری که گویی می شود نزدیک درون کومه ای کز سقف پیرش می تراود گاه و بیگه قطره ھایی زرد زنی با کودکش خوابیده در آرامشی دلخواه دود بر چھره ی او گاه لبخندی که گوید داستان از باغ رؤی ...

ادامه مطلب

دلتنگ

  با اینکه زانو به زانوی نجوای عاشقانه ات نشسته ام، با اینکه هم آغوش همه ی آرزوهایت سر می کنم، با اینکه چون نفس تو را در سینه به گرمی می فشارم، با اینکه هنوز طنین صدایت مرا به بغل می کشد، با اینکه روبروی همه آروزها نشسته ام و چشم به چشم عاشقت دوخته ام، با اینکه گرم صحبت تو هستم، با اینکه ... اما دلم تنگ ا ...

ادامه مطلب

كل شي عم يخلص

حالا دیگه هیچی اونقدر عاشقونه نیست كه بشه دست گذاشت و انتخابش كرد ، همه چی معمولی و عادی نشسته جلوم و اشك میریزه و نگاش میكنم  همه چی منتظره یه شروع دوبارست ، همه چی منتظر یه مرهم واسه یك بار دیگست  حالا دیگه ارزویى نداره ، همه چی نشسته و روزاش میشمره همه چی واسه تو كنج دلم زانو هاش تو شكمش فشار میده  حال ...

ادامه مطلب

 حالِ این روزهایم این‌گونه است که انگار نشسته‌ام در میانۀ اتافی، روی یکی از این صندلی گهواره‌ای‌های چوب گردو لابد. دارم نرم‌نرمک برای خودم تاب می‌خورم و هیچ حالی‌ام نیست، هیچ درکی از فضا و آن‌چه می‌گذرد و گذشته است و خواهد گذشت ندارم. زمینه سیاه است و اتاق هیچ معلوم نیست. تنها نوری ملایم می تابد روی صورتِ ...

ادامه مطلب

ز یبایی های فراموش شده

  مرد مسنی به همراه پسر جوانش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر جوان که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت ه ...

ادامه مطلب

هرگز زود قضاوت نکنمرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فری ...

ادامه مطلب

عشق اول و آخر

  بیچاره دلم که غرق در خون گشته صد وصله به دل بسته و عاشق گشته از دل نرود آن همه عاشق بودن بیچاره ز معشوق دلش را به که بسته تردید ندارم که اگر پرده بیافتد معشوق وسایل .همه بسته و رفته لعنت به دل خراب و مست عاشق در کام عسل نرفته خسته برگرد زمان هوای حوا دارم عاشق به در شریعتی باز نشسته تف بر دل ایمان و ...

ادامه مطلب

برای تو

یک نفر گاهی همه کس است ... برای همین است که دلت  برای همان یک نفر تنگ می شود این روزها بار عظیمی  بر شانه هایم نشسته باری بیشتر از توان شانه هایم مثل الان ... که تنها نشسته ام نه اتفاق بدی افتاده ... نه از دستش ناراحتم ... نه بیمارم ...  و نه ... ولی از ته دل چیزی کم دارم ببین ... دستانت را حضورت را ...

ادامه مطلب

حذف وبلاگ خشکلم

حذف شدن وبلاگی که چند سال مینوشتمش سخت بود  ،  یکمشا بلاگفا خورد  بقیشو شروع کردم به نوشتن  از اوایل  عقد  از مسافرتمون  ... یه شب که پیش شوهری  نشسته بودم  گفت بیا توی لپ تاپ میخوام یه چیزی نشونت بدم  رفتم کنارش خوابیدم  آدرس  یه سایتو توی مرورگر  زد  کاراکتراش که تکمیل میشد   رنگ و روی من قرمز تر ...

ادامه مطلب

صبح نوشت...

میروم تا هوایی بسرم بخورد! پیرمرد در راهرو نشسته پاهایم حس ندارد مینشینم همانجا او با هیچ کسی که کنارش نشسته گرم گفتگوست و من به چشمان ابی پر مرواریدش خیره شدم و ناخوداگاه لبخند میزنم و احساس میکنم چقدر شبیه پدربزرگ نداشته ام می تواند باشد!  ازین فکر غرق لذتم که بع طرز معجزه اساسی متوحهم می شود و بطرز معجزه ...

ادامه مطلب

کرامات ومعجزات حضرت هادی

طلا شدن شن ها ابوهاشم جعفری می گوید:برای استقبال از عده ای، همراه امام هادی علیه السلام به بیرون شهر سامرا رفته بودیم. امام روی زمین نشسته بود و من نیز مقابلش نشسته بودم. در حین صحبت، من از تنگدستی و گرفتاری‌ام به امام هادی شکایت کردم.در این هنگام، امام دست خود را به سمت شن‌های بیابان برد و یک مشت از آن ...

ادامه مطلب

زندگی

بچه که بودیم عمو صدایش کردیم و این عادتمان شد که شوهر عمه را عمو صدا کنیم. این گوشه نشسته ام و گذشته هر بار مرا با رشته ای سرگرم میکند. گوشه ی اتاق هی رشته های فکرم را میبافم. وباز رشته را میشکافم وهر بار رشته ای جدید سر باز میکنه! بیرون برف میبارد دانه های برف بی صدا نیستند گاهی به پنجره میخورند و با ناله ...

ادامه مطلب

      شهر خاطرات من ، چه سوت و کور مانده است                مثل کودک خیال من، که دور دور مانده است.....             روی صورتش غبار غم نشسته است                           مثل آن عروس پیر منتظر،                                    که فکر حجله است...   شهرمن! صدای خنده های بی بهانه ات چه شد؟ های و هوی شا ...

ادامه مطلب

دیوانه

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان‏‎های روانی رفتیم. بیرون بیمارستان غلغله بود. چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند. چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می‏دارند وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکت‎‏ها نشسته بودند و با م ...

ادامه مطلب

مطالب آموزنده

مردی نابینا زیر درختی بر سر دو راهی نشسته بود. پادشاهی نزد او آمد، از اسب پیاده شد و ادای احترام کرد و گفت: قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟ پس از او وزیر پادشاه نزد مرد نابینا رسید و بدون ادای احترام گفت: آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌ سپس سربازی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پر ...

ادامه مطلب
صفحات ادامه نتايج:  1